پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

سر ما نیستت فسانه مگوی

سیر گشتی برو بهانه مجوی

تو دگر یار تیز بازاری

واب تو میرود بدیگر جوی

تو گل و لاله وزین معنی

هم دو روی آمدی و هم خود روی

نه مسلمانی؟ آخر ای کافر

چه دلست این؟ دلی ز آهن و روی

گفتی از تو چه برده ام آخر

دل من باز ده محال مگوی

خود چه بگذاشتی بمن جز غم

بردی از من هر آنچه بردی بوی

نیم جانی بماند با من و بس

واند گر آب خواه و دست بشوی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵دلبرا چشم من از اشک چو دریاچه کنی
  2. شمارهٔ ۱۵۶این چه رویست بدین زیبائی
  3. شمارهٔ ۱۵۷عشق بر من بزیان آوردی
  4. شمارهٔ ۱۵۸دست من اگر همچو دلم تنگ نبودی
  5. شمارهٔ ۱۵۹ای که در عشق صبر فرمائی
  6. شمارهٔ ۱۶۰خیزکاندر دلبری بر عهد و پیمان نیستی
  7. شمارهٔ ۱۶۱دیدی که عاقبت سر آن هم نداشتی
  8. شمارهٔ ۱۶۲دوش در گلستان سحرگاهی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.