پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

دوش در گلستان سحرگاهی

پرده برداشت غنچه ناگاهی

چشم بلبل بر او فتاد از دور

کرد ربی و ربک اللهی

گل بصد لطف گفت خندانش

برگ مهمان بساز یک ماهی

گفت نرگس فدای مقدم گل

شکل این شش ستاره و ماهی

بهر گل دارم این ببار آری

چه کند سیم؟ عمر کوتاهی

بر نرگس دوید بلبل و گفت

که تو بر لشگر چمن شاهی

عاشقی مفلسم حریف بدست

وجه یک ماه چاره راهی

منم امروز از زر و سیمت

وامخواهی برای دلخواهی

تا بآن عاشقیت آموزم

تا کنم مطربیت گه گاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴آخر چه کرده ام که شکایت همیکنی
  2. شمارهٔ ۱۶۵زهی بیوفا خود نگویی کجایی
  3. شمارهٔ ۱۶۶سخت آشفته جمال خودی
  4. شمارهٔ ۱۶۷مرحبا شادا زهی ای مه درآی
  5. شمارهٔ ۱۶۸اگر درد دلم را چاره بودی
  6. شمارهٔ ۱۶۹بیگانه وار یار ز من بگذرد همی
  7. شمارهٔ ۱۷۰تو ازین سنگدلی کم نکنی
  8. شمارهٔ ۱۷۱گرخوی بتم نیگ ببودی سره بودی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.