پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

مرحبا شادا زهی ای مه درآی

از کجا پرسیم بسم الله در آی

چشم بد از روی خوبت دور باد

سخت زیبا گشته خه خه درآی

روزها شد تا ندیدستم رخت

ساعتی بنشین بپا از ره درآی

این چه بدعهدیست آخر ای نگار

شرم از ما میکن و یک ره درآی

از سر دل دوستی گستاخ وار

بی تکلف ار در خرگه درآی

چند نوبت وعده ام دادی بهیچ

مردمی کن یکشب از ناگه درآی

ور تو می نتوانی آمد هر شبی

من بسازم هرمهی ایمه درآی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹بیگانه وار یار ز من بگذرد همی
  2. شمارهٔ ۱۷۰تو ازین سنگدلی کم نکنی
  3. شمارهٔ ۱۷۱گرخوی بتم نیگ ببودی سره بودی
  4. شمارهٔ ۱۷۲سر آن داری با ما که بصحرا آیی
  5. شمارهٔ ۱۷۳آه ار ترا ز درد دل من خبر شدی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.