پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

دیدی که عاقبت سر آن هم نداشتی

کشتی مرا و رفتی و ماتم نداشتی

گیرم نداشتی سر دل دوستی ما

باری زبان طال بقا هم نداشتی

ما را بخوشحریف نبایست داشتن

کاخر متاع عشوه گری کم نداشتی

جان خواستی تو از من و حالی بدادمت

یک بوسه خواستم تو مسلم نداشتی

ما را میان اینهمه تیمار و درد دل

بگذاشتی و از غم ما غم نداشتی

گویم که باز ده دل من گوئیم بطنز

اول تو داشتی زچه محکم نداشتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳دلبر اینک رفت ایدل خون گری
  2. شمارهٔ ۱۶۴آخر چه کرده ام که شکایت همیکنی
  3. شمارهٔ ۱۶۵زهی بیوفا خود نگویی کجایی
  4. شمارهٔ ۱۶۶سخت آشفته جمال خودی
  5. شمارهٔ ۱۶۷مرحبا شادا زهی ای مه درآی
  6. شمارهٔ ۱۶۸اگر درد دلم را چاره بودی
  7. شمارهٔ ۱۶۹بیگانه وار یار ز من بگذرد همی
  8. شمارهٔ ۱۷۰تو ازین سنگدلی کم نکنی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.