پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

زهی بیوفا خود نگویی کجایی

اگر هرگزم خود نبینی نیایی

ندانستم از تو من این زود سیری

نبردم گمان بر تو این بیوفایی

اگر چند ترکان همه تنگ چشمند

نگوئی بدین تنگ چشمی چرایی

چه شیرین غلامی چه شایسته ترکی

چه زیبا نگاری چه خوش دلربایی

به شیرین لبت تازد ار آن سیه زلف

چه ترکی که با هندویی برنیایی

دل و جان به یک بوسه از من خریده‌ست

تو بازار دیدی بدین ناروایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷مرحبا شادا زهی ای مه درآی
  2. شمارهٔ ۱۶۸اگر درد دلم را چاره بودی
  3. شمارهٔ ۱۶۹بیگانه وار یار ز من بگذرد همی
  4. شمارهٔ ۱۷۰تو ازین سنگدلی کم نکنی
  5. شمارهٔ ۱۷۱گرخوی بتم نیگ ببودی سره بودی
  6. شمارهٔ ۱۷۲سر آن داری با ما که بصحرا آیی
  7. شمارهٔ ۱۷۳آه ار ترا ز درد دل من خبر شدی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.