پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

آخر چه کرده ام که شکایت همیکنی

وز ما گله برون ز نهایت همیکنی

زان بیشتر چه کرده ام ایجان که روز و شب

من عذر میکنم تو جنایت همیکنی

گفتی که دوستی به ازین چون کند کسی

تقصیر نیست سخت بغایت همیکنی؟

دل میبری بقهر و جگر میخوری بجور

تو کار دوستان بعنایت همیکنی

کردی بکام دشمنم و دوست هم نئی

وین طرفه تر که هم تو شکایت همیکنی

گفتی که ازتو در همه عالم علم شدم

آن نیز از زبان روایت همیکنی

تا چند گوئیم که من آن توام بصبر

یک بوسه کو بنقد؟ حکایت همیکنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶سخت آشفته جمال خودی
  2. شمارهٔ ۱۶۷مرحبا شادا زهی ای مه درآی
  3. شمارهٔ ۱۶۸اگر درد دلم را چاره بودی
  4. شمارهٔ ۱۶۹بیگانه وار یار ز من بگذرد همی
  5. شمارهٔ ۱۷۰تو ازین سنگدلی کم نکنی
  6. شمارهٔ ۱۷۱گرخوی بتم نیگ ببودی سره بودی
  7. شمارهٔ ۱۷۲سر آن داری با ما که بصحرا آیی
  8. شمارهٔ ۱۷۳آه ار ترا ز درد دل من خبر شدی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.