پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

ای که در عشق صبر فرمائی

من ندارم سر شکیبائی

بی رخ آنکه جان بدو زنده ست

صبر را کی بود توانائی

لاله از شرم اوست سوخته دل

ماه از رشگ اوست سودائی

گفت با چشمش آفتاب که تیغ

من زنم یاتو، هان چه فرمائی

مه در آیینه فلک چو بدید

روی او گفت آه رسوائی

نخورم خار او که همچون گل

همه بد عهدی است و رعنائی

از تو حاصل چونیست جز غم دل

از تو دوری به ارچه زیبائی

چون محالست صحبت خورشید

ماه را نیست به ز تنهائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱دیدی که عاقبت سر آن هم نداشتی
  2. شمارهٔ ۱۶۲دوش در گلستان سحرگاهی
  3. شمارهٔ ۱۶۳دلبر اینک رفت ایدل خون گری
  4. شمارهٔ ۱۶۴آخر چه کرده ام که شکایت همیکنی
  5. شمارهٔ ۱۶۵زهی بیوفا خود نگویی کجایی
  6. شمارهٔ ۱۶۶سخت آشفته جمال خودی
  7. شمارهٔ ۱۶۷مرحبا شادا زهی ای مه درآی
  8. شمارهٔ ۱۶۸اگر درد دلم را چاره بودی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.