پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

دست من اگر همچو دلم تنگ نبودی

جز درسر آنزلف شبه رنگ نبودی

زان تنگ شکرجانم بی بهره نماندی

گرخوی تو همچون دهنت تنگ نبودی

گفتی خجلم زان بر تو کمترک آیم

باشد چه خوش این عذر اگر لنگ نبودی

بس دورفتادیم ازان روی چو ماهت

ور رای تو بودی غم فرسنگ نبودی

گویند که در صلح دهی بوسه بر آن لب

گردوست رها کردی خود جنگ نبودی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰خیزکاندر دلبری بر عهد و پیمان نیستی
  2. شمارهٔ ۱۶۱دیدی که عاقبت سر آن هم نداشتی
  3. شمارهٔ ۱۶۲دوش در گلستان سحرگاهی
  4. شمارهٔ ۱۶۳دلبر اینک رفت ایدل خون گری
  5. شمارهٔ ۱۶۴آخر چه کرده ام که شکایت همیکنی
  6. شمارهٔ ۱۶۵زهی بیوفا خود نگویی کجایی
  7. شمارهٔ ۱۶۶سخت آشفته جمال خودی
  8. شمارهٔ ۱۶۷مرحبا شادا زهی ای مه درآی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.