پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

دلبرا چشم من از اشک چو دریاچه کنی

وزمن دلشده بیجرم تبرا چه کنی

خون ما خود غم هجرت زره دید، بریخت

اینهمه قصد بخون ریختن ما چه کنی

گرد مه مشگ کشیدی و دلم بربودی

زلف را بازگره بر زده تا چه کنی

گربجان از تو یکی بوسه بخواهم تنها

بدهی بیجگری؟ یا ندهی تا چه کنی

گفتی از من چه جفا دیه اندر همه عمر

آنچه پوشیده نمیماند پیدا چه کنی

چون تو میدانی و من دانم گفتن بچه کار

خویشتن را و مرا بیهده رسوا چه کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷عشق بر من بزیان آوردی
  2. شمارهٔ ۱۵۸دست من اگر همچو دلم تنگ نبودی
  3. شمارهٔ ۱۵۹ای که در عشق صبر فرمائی
  4. شمارهٔ ۱۶۰خیزکاندر دلبری بر عهد و پیمان نیستی
  5. شمارهٔ ۱۶۱دیدی که عاقبت سر آن هم نداشتی
  6. شمارهٔ ۱۶۲دوش در گلستان سحرگاهی
  7. شمارهٔ ۱۶۳دلبر اینک رفت ایدل خون گری
  8. شمارهٔ ۱۶۴آخر چه کرده ام که شکایت همیکنی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.