پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

این چه رویست بدین زیبائی

وین چه عشقست بدین رسوائی

گفتی از دست غمم جان نبری

آنچنانست که میفرمائی

چون همه قصد بخون ریختنست

هان سر و طشت که را میبائی

نیک یاری تو ولی بدخوئی

سخت خوئی تو ولی رعنائی

دل گشائی چو قبا در پوشی

دل ببندی چو دهان بگشائی

هیچ با ما سر خلوت داری؟

چه حدیثست تو بیش ازمائی

تو بر آیینه نهی صد منت

پس رخ خویش بدو بنمائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸دست من اگر همچو دلم تنگ نبودی
  2. شمارهٔ ۱۵۹ای که در عشق صبر فرمائی
  3. شمارهٔ ۱۶۰خیزکاندر دلبری بر عهد و پیمان نیستی
  4. شمارهٔ ۱۶۱دیدی که عاقبت سر آن هم نداشتی
  5. شمارهٔ ۱۶۲دوش در گلستان سحرگاهی
  6. شمارهٔ ۱۶۳دلبر اینک رفت ایدل خون گری
  7. شمارهٔ ۱۶۴آخر چه کرده ام که شکایت همیکنی
  8. شمارهٔ ۱۶۵زهی بیوفا خود نگویی کجایی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.