پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

حسنی چو دعا به سر فرازی

زلفی چو قضا به دست یازی

طبع رخ اوست دل ربودن

رسم لب اوست دلنوازی

زنگی دو زلف کافر او

دل می‌ببرد به ترکتازی

وان ناوک چشم نیم‌مستش

جان می‌بخلد به تیر غازی

ای زلف و رخت چو صبح و چون مشک

در پرده دریدن و غمازی

خورشید ننازد از خجالت

شاید تو به حسن خود بنازی

عشق تو به جان همی‌کند قصد

جانبازی باشد این نه بازی

چون با تو حدیث بوسه گویم

خود را عجمی همی چه سازی

دل باز ده ار نه بوسه بفرست

نه ترکی‌ست این سخن نه تازی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶این چه رویست بدین زیبائی
  2. شمارهٔ ۱۵۷عشق بر من بزیان آوردی
  3. شمارهٔ ۱۵۸دست من اگر همچو دلم تنگ نبودی
  4. شمارهٔ ۱۵۹ای که در عشق صبر فرمائی
  5. شمارهٔ ۱۶۰خیزکاندر دلبری بر عهد و پیمان نیستی
  6. شمارهٔ ۱۶۱دیدی که عاقبت سر آن هم نداشتی
  7. شمارهٔ ۱۶۲دوش در گلستان سحرگاهی
  8. شمارهٔ ۱۶۳دلبر اینک رفت ایدل خون گری
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.