پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

زهی روی تو خار گل نهاده

قد تو کو شمال سرو داده

مهت چون آفتاب افتاده در پای

بسر چون سایه پیشت ایستاده

ز بهر عشوه ما وعده تو

دری ز امروز بر فردا گشاده

ز اشگ چشم من خیزد تف دل

کسی دید آتشی از آب زاده؟

ز شرم روی چون ماهت مه چرخ

شود هر مه دو شب از خود پیاده

بپیش روی خوبت چیست خورشید

چراغی در ره بادی نهاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸زهی زلف تو خم درخم گرفته
  2. شمارهٔ ۱۴۹چه باشد اگر با همه دوستگاری
  3. شمارهٔ ۱۵۰توبه که بعد ازین نبرم نام عاشقی
  4. شمارهٔ ۱۵۱تو چه ترکی تو چه ترکی که به رخ فرّ همایی
  5. شمارهٔ ۱۵۲گر چو تو ترک در ختن بودی
  6. شمارهٔ ۱۵۳سر ما نیستت فسانه مگوی
  7. شمارهٔ ۱۵۴حسنی چو دعا به سر فرازی
  8. شمارهٔ ۱۵۵دلبرا چشم من از اشک چو دریاچه کنی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.