پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

بی عارض گلرنگ تو ما خسته خاریم

نا خورده می وصل تو در رنج خماریم

زان زلف پژولیده و ناخفته دو چشمت

چون چشم تو و زلف تو بیخواب و قراریم

گفتی ببر از جانت اگر جوئی وصلم

تو بر سر آن باش که ما بر سر کاریم

ورخوی تو ما را نکند شاد چه باشد

هم با غم تو نیک و بد این غم بگساریم

وین باقی عمر ار نشود وصل میسر

هم با غم هجران تو خوش خوش بسر آریم

این سر که تو داری سر ما هیچ نداری

زین دست که مائیم کجا پای تو داریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳بی تو چونان زغم هجر تو می بگدازم
  2. شمارهٔ ۱۲۴آن چیست که من از تو و عشق تو ندیدم
  3. شمارهٔ ۱۲۵دست در دامن فلان زده‌ایم
  4. شمارهٔ ۱۲۶خشمت آمد که من ترا گفتم
  5. شمارهٔ ۱۲۷خود بخود خواستم اینعشق علی الله چکنم
  6. شمارهٔ ۱۲۸یا ز چشمت جفا بیاموزم
  7. شمارهٔ ۱۲۹از روی چو خورشیدت هرگه که براندیشم
  8. شمارهٔ ۱۳۰هر جور که من ز یار می بینم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.