پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

آن چیست که من از تو و عشق تو ندیدم

وان چیست که در هجر تو از تو نشنیدم

احسنت چنین کن همه خون دل من خور

کاخر بگزافت ز جهان بر نگزیدم

رفتی و بر دشمن من خوش بنشستی

آوخ بنمردم من و این نیز بدیدم

اول ز تو و خوی تو عبرت نگرفتم

تا عاقبت از تو بچنین روز رسیدم

دل هم بستد نرگس جادوی تو وانگه

صد حرز فروخواندم و بر خویش دمیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶خشمت آمد که من ترا گفتم
  2. شمارهٔ ۱۲۷خود بخود خواستم اینعشق علی الله چکنم
  3. شمارهٔ ۱۲۸یا ز چشمت جفا بیاموزم
  4. شمارهٔ ۱۲۹از روی چو خورشیدت هرگه که براندیشم
  5. شمارهٔ ۱۳۰هر جور که من ز یار می بینم
  6. شمارهٔ ۱۳۱روز و شب در هجر او غم میخورم
  7. شمارهٔ ۱۳۲از تو یک بوسه همی درخواهم
  8. شمارهٔ ۱۳۳تاکی این فریاد از دست دلم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.