پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

بی تو چونان زغم هجر تو می بگدازم

که بگوشی نرسد صعب ترین آوازم

کشته عشق توام جای ملامت باشد؟

خود بدین زنده ام انصاف و بدین مینازم

چند بردوخته چشم از تو درم پرده خویش

چند سوزم بغم عشقت و تاکی سازم

زلف را گو بمدارا دل من بازفرست

ورنه این شرم در اندازم و اندریازم

مهرتنگ شکرت را بدو لب بردارم

بند زلفت چو دل و جان پس پشت اندازم

از رخت گل چنم و شعبده ها دانم کرد

وز لبت می خورم و عربده ها آغازم

ترکتازی کنم و بوسه پیاپی زنمت

تا که گوید که مزن وز تو که دارد بازم

برزنم دست بابرویت و همچون زلفت

پای بر ماه نهم تا که سر اندربازم

نشود مس وجودم بحقیقت اکسیر

تا نه در بوته هجر تو همی بگدازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵دست در دامن فلان زده‌ایم
  2. شمارهٔ ۱۲۶خشمت آمد که من ترا گفتم
  3. شمارهٔ ۱۲۷خود بخود خواستم اینعشق علی الله چکنم
  4. شمارهٔ ۱۲۸یا ز چشمت جفا بیاموزم
  5. شمارهٔ ۱۲۹از روی چو خورشیدت هرگه که براندیشم
  6. شمارهٔ ۱۳۰هر جور که من ز یار می بینم
  7. شمارهٔ ۱۳۱روز و شب در هجر او غم میخورم
  8. شمارهٔ ۱۳۲از تو یک بوسه همی درخواهم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.