پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

در رخ یار خویشتن خندم

برگل و لاله و سمن خندم

هرگه آن سر و قد خرام کند

بر قد سرو در چمن خندم

گفتم از عشق خون همی گریم

گفت من بر چنین سخن خندم

تاکی ازدوست رغم دشمن را

چون بباید گریستن خندم

گوئی از ظن بیهده مگری

چون توی گریی چه سود، من خندم

تو بصد دیده میگری چو نشمع

تا چو گل من بصد دهن خندم

من مسکین بدست چو نتو حریف

گر نگریم بخویشتن خندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶با من ای دوست، ستمگر چو جهانی چه کنم؟
  2. شمارهٔ ۱۱۷این خبر داری که من آن نیستم
  3. شمارهٔ ۱۱۸طره بخت را بشانه زنم
  4. شمارهٔ ۱۱۹آه این منم که بسته عشقی چنین شدم
  5. شمارهٔ ۱۲۰من ز جهان دوست ترا داشتم
  6. شمارهٔ ۱۲۱بی عارض گلرنگ تو ما خسته خاریم
  7. شمارهٔ ۱۲۲برداشتیم دل ز امیدی که داشتیم
  8. شمارهٔ ۱۲۳بی تو چونان زغم هجر تو می بگدازم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.