پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

وصل تو نمی یابم چندانکه همیجویم

خود می نرسم در تو چندانکه همیپویم

با روی تو و خویت روز و شبم اینکارست

دل در تو همی بندم دست از تو نمیشویم

گفتی تو که باری می بین که چه میگوئی

چونین بنماندهم میدان که چه میگویم

خود ننگرد اندرمن زو بوسه طمع دارم

چه ساده دلم الحق تا از که چه میجویم

گرعشق وی آتش شد چونش بدهم برباد

ور چند ببرد آبم خاک قدم اویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵گفتم از دست عشق جان بردم
  2. شمارهٔ ۱۱۶با من ای دوست، ستمگر چو جهانی چه کنم؟
  3. شمارهٔ ۱۱۷این خبر داری که من آن نیستم
  4. شمارهٔ ۱۱۸طره بخت را بشانه زنم
  5. شمارهٔ ۱۱۹آه این منم که بسته عشقی چنین شدم
  6. شمارهٔ ۱۲۰من ز جهان دوست ترا داشتم
  7. شمارهٔ ۱۲۱بی عارض گلرنگ تو ما خسته خاریم
  8. شمارهٔ ۱۲۲برداشتیم دل ز امیدی که داشتیم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.