پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

دست من تا چو دهانت باشد

کی کمر گرد میانت باشد

چیست مقصود تو از کشتن ما

که همه قصد بجانت باشد

چه شود گر بسلامی ما را

بخری گرچه گرانت باشد

ورچه ما خود بسلامی نرزیم

گر بسازی چه زیانت باشد

تو مرا بنده خود خوان و مترس

نه زیانی بزبانت باشد

دل من شاید اگر تنگ بود

بو که باری چو دهانت باشد

جان نثار کف پای تو کنم

هان چه گوئی سرآنت باشد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱ای ترک بیا و چنگ بنواز
  2. شمارهٔ ۱۱۲ایدوست خط مشگین بر روی آب منویس
  3. شمارهٔ ۱۱۳وصل تو نمی یابم چندانکه همیجویم
  4. شمارهٔ ۱۱۴در رخ یار خویشتن خندم
  5. شمارهٔ ۱۱۵گفتم از دست عشق جان بردم
  6. شمارهٔ ۱۱۶با من ای دوست، ستمگر چو جهانی چه کنم؟
  7. شمارهٔ ۱۱۷این خبر داری که من آن نیستم
  8. شمارهٔ ۱۱۸طره بخت را بشانه زنم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.