پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

یارم چو سخن گوید از لب شکر افشاند

چشمم ز فراق او هر شب گهرافشاند

گرباد نهد روزی در کوی توپا ایجان

بس خاک که از دستت بر فرق سرافشاند

عاشق چو ترا بیند در کیسه نبیند زر

دامن ز وجود خود یکباره برافشاند

بس خون که دل از دیده بر چهره فشاند از تو

ور با تو بود کارش زین بیشتر افشاند

ایکاش دل ما را صد جان عزیزستی

تا هر نفسی بر تو جانی دگر افشاند

باتو سرو زر بازم کانکس که ترا خواهد

چون شمع سراندازد چون برق زرافشاند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵چگونه عاشقی را جان بماند
  2. شمارهٔ ۱۰۶خنک آنکه معشوقه چون تو دارد
  3. شمارهٔ ۱۰۷باز عشقم کار بلبل میکند
  4. شمارهٔ ۱۰۸مرا دلیست نه در خوردِ من، که بستاند؟
  5. شمارهٔ ۱۰۹دست من تا چو دهانت باشد
  6. شمارهٔ ۱۱۰امشب من و غمگسار تا روز
  7. شمارهٔ ۱۱۱ای ترک بیا و چنگ بنواز
  8. شمارهٔ ۱۱۲ایدوست خط مشگین بر روی آب منویس
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.