پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۸

بس آه کم ز عشق تو از آسمان گذشت

بس اشک کم ز هجر تو از دیدگان گذشت

هم جانم از فراق توایجان بلب رسید

هم کاردم ز هجر تو از استخوان گذشت

در آب دیده غرقم و این از همه بتر

کآهی نمیتوان زد کآب از دهان گذشت

گفتی که چون گذشت ترا در فراق من

شرحش نمیتوان داد القصه آن گذشت

فی الجمله هم ترا بترست ارنه کار من

بر هر صفت که بود ز سود و زیان گذشت

هم لابه خوشترست ولی جای آن نماند

هم صبر بهترست ولی کار ازان گذشت

جان خواستی و پای بران سخت کرده

جهدی بکن مگر ز سرش در توان گذشت

هر جا که میروم همه این میرود سخن

کانچ از غم فراق فلان بر فلان گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰باز مرا عشق گریبان گرفت
  2. شمارهٔ ۱۱بر من ز عشق دوست بنوعی قیامتست
  3. شمارهٔ ۱۲این دل که به بند زلف دربسته‌ست
  4. شمارهٔ ۱۳عشق تو همچون قضا فرمانرواست
  5. شمارهٔ ۱۴بنام ایزد جهان همچون بهشتست
  6. شمارهٔ ۱۵هر وقت دلدار مرا با من خطابی دیگر است
  7. شمارهٔ ۱۶عشقبازی با چو تو یاری خوشست
  8. شمارهٔ ۱۷یک بار که لعل او سخن گفت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.