پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

این دل که به بند زلف دربسته‌ست

بس جان که به تیغ خشم خود خسته‌ست

بسته‌ست نقاب مشگ بر رویت

زان ماه طلسم خویش بشکسته‌ست

دل با غم تو در آمده‌ست از پای

بگذر ز سرش که این نه آن دستست

شاید که دلم ز خرمی بگسست

تا او به چه زَهره در تو پیوسته‌ست

چشم ار ز لب تو دوش مِیْ خورده‌ست

انکار مکن هنوز هم مستست

فی الجمله رخ تو آفتی صعبست

هرکس که ندید روی تو رَسته‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴بنام ایزد جهان همچون بهشتست
  2. شمارهٔ ۱۵هر وقت دلدار مرا با من خطابی دیگر است
  3. شمارهٔ ۱۶عشقبازی با چو تو یاری خوشست
  4. شمارهٔ ۱۷یک بار که لعل او سخن گفت
  5. شمارهٔ ۱۸وصل تو چو عمر جاودانه است
  6. شمارهٔ ۱۹خطت تا بر گل از عنبر نوشته‌ست
  7. شمارهٔ ۲۰دل درد تو در میان جان بستست
  8. شمارهٔ ۲۱جانا غم فراق تو ما را چنان بسوخت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.