پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

عشق تو همچون قضا فرمانرواست

وصل تو همچون قدر مشکل گشاست

لعل میگونت بسرخی میزند

سرخیش زانست کاندر خون ماست

عشق تو زرد کرد رنگ روی من

این نه عشقست ای پسر این کیمیاست

گفتی از تو جان و ازمن یک نظر

اینچنین اسراف کردن هم خطاست

محنت من دایم از دل خاستست

خشم تو باری ندانم کز چه خاست

گفتی ای بدعهد برگشتی ز ما

هم مرا بدعهد خوان فرمان تراست

رخ مگردان چون مرا بینی زدور

بی سبب اعراض نوعی از جفاست

چند گوئی صبر باید کرد چند؟

من ندانم صبر زندانت کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵هر وقت دلدار مرا با من خطابی دیگر است
  2. شمارهٔ ۱۶عشقبازی با چو تو یاری خوشست
  3. شمارهٔ ۱۷یک بار که لعل او سخن گفت
  4. شمارهٔ ۱۸وصل تو چو عمر جاودانه است
  5. شمارهٔ ۱۹خطت تا بر گل از عنبر نوشته‌ست
  6. شمارهٔ ۲۰دل درد تو در میان جان بستست
  7. شمارهٔ ۲۱جانا غم فراق تو ما را چنان بسوخت
  8. شمارهٔ ۲۲امروز بتم بطبع خود نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.