پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

یک بار که لعل او سخن گفت

بنگر که چه نغز و دلشکن گفت

هر سرد که دشمنی نگوید

امروز بدوستی بمن گفت

صد بار دروغ کرد وعده

وانگاه مرا دروغ زن گفت

من این نه ازو شنیده ام کاین

آن نرگس مست تیغ زن گفت

نی نی که هر آنچه گفت با من

حقا که بجای خویشتن گفت

گر خود همه کفر گفت دلبر

آخر نه بدان لب و دهن گفت؟

گشتست فراخ تنگ شکر

تا شکر تنگ او سخن گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹خطت تا بر گل از عنبر نوشته‌ست
  2. شمارهٔ ۲۰دل درد تو در میان جان بستست
  3. شمارهٔ ۲۱جانا غم فراق تو ما را چنان بسوخت
  4. شمارهٔ ۲۲امروز بتم بطبع خود نیست
  5. شمارهٔ ۲۳عشق را با دل من صد رازست
  6. شمارهٔ ۲۴دوش آن صنم ز زانو سر برنمیگرفت
  7. شمارهٔ ۲۵امروز چه بودش که ز من روی نهان داشت
  8. شمارهٔ ۲۶چه عجب گر دلت زمن بگرفت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.