پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

دوش آن صنم ز زانو سر برنمیگرفت

با ما نفس نمیزد و ساغر نمیگرفت

در خشم رفته بود و ندانم سبب چه بود

کان ماه لب بخنده زهم برنمیگرفت

در عذر صد ترانه زدم تاکند قبول

آهنگ ازانچه بود فراتر نمیگرفت

چندین هزار لابه که کردم همی بدو

یک ذره خود دران دل کافر نمیگرفت

میگفتمش چه کرده ام آخر چه گفته ام

البته نیک و بد سخن از سر نمیگرفت

من پیش او بعذر بیک پای همچو سرو

او درگرفته بود و سخن در نمیگرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶چه عجب گر دلت زمن بگرفت
  2. شمارهٔ ۲۷دل وصالت بشکیبائی یافت
  3. شمارهٔ ۲۸عشقت ایدوست مرا همنفسست
  4. شمارهٔ ۲۹وای ای دوست که بیوصل تو عیشم خوش نیست
  5. شمارهٔ ۳۰بی مه روی تو چشمم همچو ابربهمنست
  6. شمارهٔ ۳۱چشمم از گریه دوش ناسودست
  7. شمارهٔ ۳۲رخ خوب تو چشم عقل دردوخت
  8. شمارهٔ ۳۳دگرباره با مات بیگانگیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.