پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

عشقت ایدوست مرا همنفسست

بی تو بر من همه عالم قفسست

حلقه زلف تو دل می گیرد

در شب زلف تو حلقه عسست

من ز عشق تو کجا بگریزم

کاشگم از پیش و غم تو زپسست

غم تو میخورم و میگریم

چون باشگی و غمی دسترسست

مرگ نزدیک بمن چونان شد

که میان من و او یک نفسست

هر که گوید که فلان را بنواز

گوئی از خشم فلان خود چه کسست

خشم و دشنام تو در می باید

طعنه دشمنم آخر نه بسست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰بی مه روی تو چشمم همچو ابربهمنست
  2. شمارهٔ ۳۱چشمم از گریه دوش ناسودست
  3. شمارهٔ ۳۲رخ خوب تو چشم عقل دردوخت
  4. شمارهٔ ۳۳دگرباره با مات بیگانگیست
  5. شمارهٔ ۳۴یکروز اگر زانکه ترا با تو گذارند
  6. شمارهٔ ۳۵بی توام کار بر نمیآید
  7. شمارهٔ ۳۶ترا تا زین جفا دل برنگردد
  8. شمارهٔ ۳۷برم امشب که آن سروسهی بود
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.