پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

یکروز اگر زانکه ترا با تو گذارند

بس قصه بیداد تو کز خون بنگارند

بس بی گنهان کز تو سحرگاه بنالند

بس بیوه زنان کز تو شبانگاه بزارند

بس خاک که از دست تو ریزند بسربر

بس آب که از جور تو از دیده ببارند

غافل مشو ای خفته که از ظلم تو هر شب

در حضرت ایزد ز تو در سجده هزارند

گیرم ز کسی شرم نداری و نترسی

تا پیش تو عیب تو همی گفت نیارند

باری زخدا هم بنترسی تو که در حشر

این کرده و این دیده همی بر تو شمارند

بس شرم و خجالت که ترا خواهد بودن

گر آینه فعل تو در روی تو دارند

این ناز و تنعم که تو در پیش گرفتی

شک نیست که خوش میگذرد گر بگذارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶ترا تا زین جفا دل برنگردد
  2. شمارهٔ ۳۷برم امشب که آن سروسهی بود
  3. شمارهٔ ۳۸چرخ از من قرار من بستد
  4. شمارهٔ ۳۹دلم از دیده برون می‌آید
  5. شمارهٔ ۴۰یار گرد وفا نمیگردد
  6. شمارهٔ ۴۱ترسم که وعده های تو عمرم سرآورد
  7. شمارهٔ ۴۲چون بهشتست جهان می باید
  8. شمارهٔ ۴۳یکروز بکوی ما آخر گذرت افتد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.