پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

دلم از دیده برون می‌آید

چه دهم شرح که چون می‌آید

حل شده دل ز ره دیده برفت

زان سرشکم همه خون می‌آید

دل اگر خود همه از سنگ بود

به کف عشق زبون می‌آید

یارب آن مَه به چه ماند یارب

که هم از حلقه کنون می‌آید

چشم خیره شود از طلعت او

کز در حجره درون می‌آید

ای که در رنگ و طراوت رخ تو

از گل و لاله فزون می‌آید

خیز و از پرده برون آی تو نیز

که گل از پرده برون می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱ترسم که وعده های تو عمرم سرآورد
  2. شمارهٔ ۴۲چون بهشتست جهان می باید
  3. شمارهٔ ۴۳یکروز بکوی ما آخر گذرت افتد
  4. شمارهٔ ۴۴دلم زدرد تو خون شدترا چه غم دارد
  5. شمارهٔ ۴۵مرا از چون تو یاری میگزیرد
  6. شمارهٔ ۴۶هیچ کس را هوش عشق تو درسر نشود
  7. شمارهٔ ۴۷عشق تو تا دست سوی جان نبرد
  8. شمارهٔ ۴۸لعل تو در سخن شکر ریزد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.