پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

ترسم که وعده های تو عمرم سرآورد

آوخ که عشوه تو ز پایم درآورد

ما رخت عشق خود زبر آسمان بریم

گرمان همای وصل تو زیر پرآورد

از عشق تو بشکرم کز روی حسن عهد

هر لحظه ام بتازه غمی دیگر آورد

جانم فدای باد که او هر سحرگهی

از راه دل بجان خبر دلبر آورد

گویند وصل دوست بجانی توان خرید

سهلست اینقدر اگر او سر درآورد

ای بس گهر که ریزد چشمم بدست اشک

برپای دوست و خون زدلم سر برآورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳یکروز بکوی ما آخر گذرت افتد
  2. شمارهٔ ۴۴دلم زدرد تو خون شدترا چه غم دارد
  3. شمارهٔ ۴۵مرا از چون تو یاری میگزیرد
  4. شمارهٔ ۴۶هیچ کس را هوش عشق تو درسر نشود
  5. شمارهٔ ۴۷عشق تو تا دست سوی جان نبرد
  6. شمارهٔ ۴۸لعل تو در سخن شکر ریزد
  7. شمارهٔ ۴۹هر جور که بر عاشق بی‌سیم توان کرد
  8. شمارهٔ ۵۰آخر یکی بکوی فلانکس گذر کنید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.