پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

یار گرد وفا نمیگردد

باوفا آشنا نمیگردد

در دلش جز ستم نمیآید

در سرش جز جفا نمیگردد

دل بیکبارگی زما برداشت

جز بر ناسزا نمیگردد

از کسی حال ما نمیپرسد

خود کسی گردما نمیگردد

خود نگوید که آنفلان عاشق

آخر اینجا چرا نمیگردد

هیچ شب نیست کز فراق رخش

ز اشک من آسیا نمیگردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲چون بهشتست جهان می باید
  2. شمارهٔ ۴۳یکروز بکوی ما آخر گذرت افتد
  3. شمارهٔ ۴۴دلم زدرد تو خون شدترا چه غم دارد
  4. شمارهٔ ۴۵مرا از چون تو یاری میگزیرد
  5. شمارهٔ ۴۶هیچ کس را هوش عشق تو درسر نشود
  6. شمارهٔ ۴۷عشق تو تا دست سوی جان نبرد
  7. شمارهٔ ۴۸لعل تو در سخن شکر ریزد
  8. شمارهٔ ۴۹هر جور که بر عاشق بی‌سیم توان کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.