پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

عشق تو تا دست سوی جان نبرد

با دل من دست به پیمان نبرد

تا دل من دل ز جهان برنداشت

نام چو تو دلبر جانان نبرد

دیده همی گرید و گو خون گری

چند بدو گفتم و فرمان نبرد

صبر که میگفت ترا من بَسَم

این همه می‌گفت و به پایان نبرد

دل که همی راه سلامت سپرد

عاقبت از عشق تو هم جان نبرد

با دل خود چاره چه سازم که کس

از دل خود قصه به سلطان نبرد

هم به فدای تو کنم زود جان

گرچه کسی زیره به کرمان نبرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹هر جور که بر عاشق بی‌سیم توان کرد
  2. شمارهٔ ۵۰آخر یکی بکوی فلانکس گذر کنید
  3. شمارهٔ ۵۱بهار امسال بس خَوش مینماید
  4. شمارهٔ ۵۲پشتم ز غم فراق خم دارد
  5. شمارهٔ ۵۳نه چون رخ رنگینت گل در چمنی باشد
  6. شمارهٔ ۵۴دل جفا بیش بر نمی تابد
  7. شمارهٔ ۵۵زنجیر چو آنزلف پراکنده نباشد
  8. شمارهٔ ۵۶تماشا می‌کنم از دور هرکسی دلبری دارد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.