پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۵۶

تماشا می‌کنم از دور هرکسی دلبری دارد

چه تدبیر ای مسلمانان دل من کافری دارد

به خون من چرا کوشد سر زلفین خونخوارش

مگر زلفش نمی‌خواهد که چون من چاکری دارد

مرا گفتی گر از سنگی ترا غم نیست گرداند

تو این معنی کسی را گو که از هستی دری دارد

دل اندر وصل چو نبندم که وصل تو کسی یابد

که جز اشکش بود سیمی به جز چهره زری دارد

مرا تا دسترس نبود به وصل از پای ننشینم

همی‌جویم که می‌دانم که این رشته سری دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸دل من زان کسی بیغم نیابد
  2. شمارهٔ ۵۹کسیکه بر همه آفاق دوستاری کرد
  3. شمارهٔ ۶۰نگارم عنبر از مه می‌نماید
  4. شمارهٔ ۶۱از آه دلم قمر بسوزد
  5. شمارهٔ ۶۲روز به آخر رسید و یار نیامد
  6. شمارهٔ ۶۳یاری که رخش ماه و قدش سرو روان بود
  7. شمارهٔ ۶۴چه کنم دوستی یگانه نماند
  8. شمارهٔ ۶۵یاری که بری چو سیم دارد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.