پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

یاری که رخش ماه و قدش سرو روان بود

دادیم بدو جان و دل و مصلحت آن بود

چون دیدمش از دور بدانشکل و بدان قد

گفتم که جفاکار بود راست چنان بود

فی الجمله مرا زیروزبر کرد که در عشق

من سست عنان بودم و او سخت کمان بود

گر هیچ ننالم زغمش گوید خاموش

انصاف بده خامش ازین بیش توان بود

در من نگرد ناگه یعنی که ندانم

گوید چه رسید او را بیچاره جوان بود

زودا که بانگشت بهم باز نمایند

کاین گور فلانست که دربند فلان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵یاری که بری چو سیم دارد
  2. شمارهٔ ۶۶غمش در دل تنگ ما می‌نشیند
  3. شمارهٔ ۶۷دل را همه آن ز دست برخیزد
  4. شمارهٔ ۶۸جورها کآن شوخ دلبر می‌کند
  5. شمارهٔ ۶۹باز غم تاختن چنان آورد
  6. شمارهٔ ۷۰وه که دگرباره عشق دست برآورد
  7. شمارهٔ ۷۱آه که امید من بیار نه این بود
  8. شمارهٔ ۷۲خه بنام ایزد آنعارض نیکو نگرید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.