پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

چه کنم دوستی یگانه نماند

هیچ آزاد در زمانه نماند

بر دل من زند فلک همه زخم

مگرش جز دلم نشانه نماند

زانهمه کار و بار و آن رونق

آه و دردا که جز فسانه نماند

در دو چشمم که از تو روشن بود

جز سرشک چونادرانه نماند

مرگرا کرد باید استقبال

که میانمان بسی میانه نماند

زود باشد که جان بپردازم

که بدین رقعه جای خانه نماند

غم دل میتوان نهفت آخر

زردی روی را بهانه نماند

هر چه اسباب عیش بود برفت

جز زیانیم در زمانه نماند

هیچ نومید نیستم که کسی

در غم چرخ جاودانه نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶غمش در دل تنگ ما می‌نشیند
  2. شمارهٔ ۶۷دل را همه آن ز دست برخیزد
  3. شمارهٔ ۶۸جورها کآن شوخ دلبر می‌کند
  4. شمارهٔ ۶۹باز غم تاختن چنان آورد
  5. شمارهٔ ۷۰وه که دگرباره عشق دست برآورد
  6. شمارهٔ ۷۱آه که امید من بیار نه این بود
  7. شمارهٔ ۷۲خه بنام ایزد آنعارض نیکو نگرید
  8. شمارهٔ ۷۳هر که زان لعل شکر میخواهد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.