پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

مرا گر چون تو جانانی بباید

بجسمم آهنین جانی بباید

عتاب دوست خوش باشد ولیکن

مر آنرا نیز پایانی بباید

مرا لعلت ببوسی وعده دادست

ولیک از زلف فرمانی بباید

دل از درد تو بیمارست و او را

هم از درد تو درمانی بباید

بر آن روی چو ماهت چشم بد را

همی از نیل چوگانی بباید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹کسیکه بر همه آفاق دوستاری کرد
  2. شمارهٔ ۶۰نگارم عنبر از مه می‌نماید
  3. شمارهٔ ۶۱از آه دلم قمر بسوزد
  4. شمارهٔ ۶۲روز به آخر رسید و یار نیامد
  5. شمارهٔ ۶۳یاری که رخش ماه و قدش سرو روان بود
  6. شمارهٔ ۶۴چه کنم دوستی یگانه نماند
  7. شمارهٔ ۶۵یاری که بری چو سیم دارد
  8. شمارهٔ ۶۶غمش در دل تنگ ما می‌نشیند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.