پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

کسیکه بر همه آفاق دوستاری کرد

ببین که عشق تو در وی چه خرده کاری کرد

بکام دشمن شد دل گناه او همه آنک

بپیش روی تو دعوی دوستاری کرد

مرا از‌ آتش دل رخت صبر سوخته بود

ولی بدولت تو آب چشم یاری کرد

ز صبر خویش عجب مانده ام که چون عمری

قفای هجر همی خورد و سازگاری کرد

هزار جان گرامی بناز پرورده

فدای صبر که انصاف جان سپاری کرد

نهان ز زلف بگفتی که بوسه بدهم

بگفتمت که بگوئی ولی نیاری کرد

خیال روی تو تشریف داده بد دوشم

عفی الله او که بدین قدر حق گذاری کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱از آه دلم قمر بسوزد
  2. شمارهٔ ۶۲روز به آخر رسید و یار نیامد
  3. شمارهٔ ۶۳یاری که رخش ماه و قدش سرو روان بود
  4. شمارهٔ ۶۴چه کنم دوستی یگانه نماند
  5. شمارهٔ ۶۵یاری که بری چو سیم دارد
  6. شمارهٔ ۶۶غمش در دل تنگ ما می‌نشیند
  7. شمارهٔ ۶۷دل را همه آن ز دست برخیزد
  8. شمارهٔ ۶۸جورها کآن شوخ دلبر می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.