پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

زنجیر چو آنزلف پراکنده نباشد

خورشید چو آنعارض رخشنده نباشد

خورشید که باشد که ترا بنده نباشد

زنجیر چو آنزلف سرافکنده نباشد

روزی که تو برگرد گلت طره فشانی

خورشید که باشد که ترا بنده نباشد

وانجا که نهی ناوک غمزه بکمان در

مه کیست که از تو سپر افکنده نباشد

پیش لب خندان تو گل گرچه بخندد

خود داند کان خنده چو این خنده نباشد

زینگونه بخون ریختن اردست بر آری

ترسم که دگر سال کسی زنده نباشد

زین حسن مشو غره که بازار گل سرخ

بس تیز بود لیکن پاینده نباشد

ببرید سرزلف و سزا کرد و بگفتم

ما را مکش ایزلف که فرخنده نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷مرا گر چون تو جانانی بباید
  2. شمارهٔ ۵۸دل من زان کسی بیغم نیابد
  3. شمارهٔ ۵۹کسیکه بر همه آفاق دوستاری کرد
  4. شمارهٔ ۶۰نگارم عنبر از مه می‌نماید
  5. شمارهٔ ۶۱از آه دلم قمر بسوزد
  6. شمارهٔ ۶۲روز به آخر رسید و یار نیامد
  7. شمارهٔ ۶۳یاری که رخش ماه و قدش سرو روان بود
  8. شمارهٔ ۶۴چه کنم دوستی یگانه نماند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.