پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

هیچ کس را هوش عشق تو درسر نشود

کش غم هجر تو با مرگ برابر نشود

نتوان کشت مرا گر طمع وصل کنم

هیچ عاشق بچنین جرمی کافی نشود

جان زمن خواهی ودانی که محابانکنم

بوسه خواهم و دانم که میسر نشود

از دل و دوست بدردم من و میباید ساخت

که کسی از دل و از دوست بداور نشود

صفت درد دل من زسر زلف بپرس

گر ترا از من دلسوخته باور نشود

عاشق روی تو شد دل چه ملامت کنمش

بچنان رخ که تو داری چکندگر نشود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸لعل تو در سخن شکر ریزد
  2. شمارهٔ ۴۹هر جور که بر عاشق بی‌سیم توان کرد
  3. شمارهٔ ۵۰آخر یکی بکوی فلانکس گذر کنید
  4. شمارهٔ ۵۱بهار امسال بس خَوش مینماید
  5. شمارهٔ ۵۲پشتم ز غم فراق خم دارد
  6. شمارهٔ ۵۳نه چون رخ رنگینت گل در چمنی باشد
  7. شمارهٔ ۵۴دل جفا بیش بر نمی تابد
  8. شمارهٔ ۵۵زنجیر چو آنزلف پراکنده نباشد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.