پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

نه چون رخ رنگینت گل در چمنی باشد

نه چون بر سیمینت برگ سمنی باشد

روی تو و نام گل نی نی چه حدیث است این

لعل تو و یاد من این خود سخنی باشد

گفتی که مرا خواهی غم میخور و جان می‌کن

غم خوردن و جان کندن کار چو منی باشد

زان مهر که بنمودی یک‌ذره نمی‌بینم

مهر تو بسان صبح خود دم‌زدنی باشد

گفتم بدهی بوسه آخر من مسکین را

گفتی که دهم آری تا کم دهنی باشد

دل گشت مرا دشمن خود را چه نگه دارم

زان خصم که او با من در پیرهنی باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵زنجیر چو آنزلف پراکنده نباشد
  2. شمارهٔ ۵۶تماشا می‌کنم از دور هرکسی دلبری دارد
  3. شمارهٔ ۵۷مرا گر چون تو جانانی بباید
  4. شمارهٔ ۵۸دل من زان کسی بیغم نیابد
  5. شمارهٔ ۵۹کسیکه بر همه آفاق دوستاری کرد
  6. شمارهٔ ۶۰نگارم عنبر از مه می‌نماید
  7. شمارهٔ ۶۱از آه دلم قمر بسوزد
  8. شمارهٔ ۶۲روز به آخر رسید و یار نیامد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.