پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

دلم زدرد تو خون شدترا چه غم دارد

نه عشق تو چو منی در زمانه کم دارد

مرا بعشوه ازین بیش در جوال مکن

که دل چو وعده تو پای در عدم دارد

ز روی خوب تو دانی که بر تواند خورد؟

کسی خورد که بخروارها درم دارد

میان اینهمه محنت نگوئیم چونی

کسیکه چو نتوکسی دارد او چه غم دارد

ز روزگار قفاها چنین خورد بیشک

چو من گدای که معشوق محتشم دارد

گمان من همه این بود کوچودل ببرد

بجان ندارد قصدی ولیک هم دارد

دل من ارزجهان اختیار عشق تو کرد

سزای خویش بدین کرده لاجرم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶هیچ کس را هوش عشق تو درسر نشود
  2. شمارهٔ ۴۷عشق تو تا دست سوی جان نبرد
  3. شمارهٔ ۴۸لعل تو در سخن شکر ریزد
  4. شمارهٔ ۴۹هر جور که بر عاشق بی‌سیم توان کرد
  5. شمارهٔ ۵۰آخر یکی بکوی فلانکس گذر کنید
  6. شمارهٔ ۵۱بهار امسال بس خَوش مینماید
  7. شمارهٔ ۵۲پشتم ز غم فراق خم دارد
  8. شمارهٔ ۵۳نه چون رخ رنگینت گل در چمنی باشد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.