پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

برم امشب که آن سروسهی بود

همه شب کار دل فرماندهی بود

نه یک ساعت لب از بوسه بیاسود

نه یکدم دستم از ساغر تهی بود

نگارم بود و یک چنگی خوش زن

سوم ساقی چهارم شان رهی بود

گهی بر حلقه مشک ختن خفت

گهی در سایه سرو سهی بود

ز وقت شام تا الله اکبر

می لعل و سماع خرگهی بود

نه کس را بود بر ما اطلاعی

نه ما را نیز از خویش آگهی بود

نه با گرگ آشتی او پلنگی

نه با آهوی چشمش روبهی بود

گهی بوس و گهی نوش و گهی رقص

چه گویم عیب آنشب کوتهی بود

وز آنشب غصه بر غصه است ده تو

مرا کانشب نمردم زابلهی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹دلم از دیده برون می‌آید
  2. شمارهٔ ۴۰یار گرد وفا نمیگردد
  3. شمارهٔ ۴۱ترسم که وعده های تو عمرم سرآورد
  4. شمارهٔ ۴۲چون بهشتست جهان می باید
  5. شمارهٔ ۴۳یکروز بکوی ما آخر گذرت افتد
  6. شمارهٔ ۴۴دلم زدرد تو خون شدترا چه غم دارد
  7. شمارهٔ ۴۵مرا از چون تو یاری میگزیرد
  8. شمارهٔ ۴۶هیچ کس را هوش عشق تو درسر نشود
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.