پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

ترا تا زین جفا دل برنگردد

مرا این درد دل کمتر نگردد

بمن برنگذرد یکشب ز هجرت

کز اشک من جهانی تر نگردد

مگر هجران تو سوگند خوردست

که تا خونم نریزد بر نگردد

مرا گفتی که آیم نزدت امشب

بصد سوگندم این باور نگردد

کسی در کوی تو هرگز نهد پای

که چون پرگار گرد سر نگردد؟

کسی دل در سرزلف تو بندد

که همچون زلف تو کافر نگردد؟

چو سایه عشق تو عالم بگیرد

اگر خورشید حسنت در نگردد

مرا زر در جهان این روی زردست

وزین زر کار من چون زر نگردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸چرخ از من قرار من بستد
  2. شمارهٔ ۳۹دلم از دیده برون می‌آید
  3. شمارهٔ ۴۰یار گرد وفا نمیگردد
  4. شمارهٔ ۴۱ترسم که وعده های تو عمرم سرآورد
  5. شمارهٔ ۴۲چون بهشتست جهان می باید
  6. شمارهٔ ۴۳یکروز بکوی ما آخر گذرت افتد
  7. شمارهٔ ۴۴دلم زدرد تو خون شدترا چه غم دارد
  8. شمارهٔ ۴۵مرا از چون تو یاری میگزیرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.