پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

بی توام کار بر نمیآید

بر من این غم بسر نمیآید

ترسم از تن بدر شود جانم

کز درم دوست در نمیآید

دل چو دلدار دورگشت از من

نیک و بد زو خبر نمیآید

هر شبی تا بروزم از غم تو

مژه بر یکدگر نمیآید

میکنم جهد تا بپوشم حال

دیده با اشک بر نمیآید

بننالم ز هیچ بد روزی

کم ازان بد بتر نمیآید؟

روز بگذشت و هم نیامدیار

تو چه گوئی مگر نمیآید

این همه یارب سحرگاهی

خود یکی کارگر نمیآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷برم امشب که آن سروسهی بود
  2. شمارهٔ ۳۸چرخ از من قرار من بستد
  3. شمارهٔ ۳۹دلم از دیده برون می‌آید
  4. شمارهٔ ۴۰یار گرد وفا نمیگردد
  5. شمارهٔ ۴۱ترسم که وعده های تو عمرم سرآورد
  6. شمارهٔ ۴۲چون بهشتست جهان می باید
  7. شمارهٔ ۴۳یکروز بکوی ما آخر گذرت افتد
  8. شمارهٔ ۴۴دلم زدرد تو خون شدترا چه غم دارد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.