پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

چشمم از گریه دوش ناسودست

تا سحر گه سرشک پالودست

گر نخفتست چشم من شاید

چشم او باری از چه نغنودست

روزها شد که آن نگارین روی

بمن آن روی خوب ننمودست

بی سبب رخ ز من نهان دارد

می ندانم که این که فرمودست

گفتم از چشم بد نگه دارش

مگر آن چشم چشم من بودست

سرکشی بود عادتش همه عمر

خشم و دشنام نو در افزودست

راضیم گرچه پای بازگرفت

باری از درد سر بر آسودست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳دگرباره با مات بیگانگیست
  2. شمارهٔ ۳۴یکروز اگر زانکه ترا با تو گذارند
  3. شمارهٔ ۳۵بی توام کار بر نمیآید
  4. شمارهٔ ۳۶ترا تا زین جفا دل برنگردد
  5. شمارهٔ ۳۷برم امشب که آن سروسهی بود
  6. شمارهٔ ۳۸چرخ از من قرار من بستد
  7. شمارهٔ ۳۹دلم از دیده برون می‌آید
  8. شمارهٔ ۴۰یار گرد وفا نمیگردد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.