پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

وای ای دوست که بیوصل تو عیشم خوش نیست

چون بود خوش که مرا آن دورخ مهوش نیست

بر رخت آتشی از عشق برافروخته اند

کیست کش از پی دل نعل درین آتش نیست

چه کند ماه که درششدرحسن از تو بماند

که همه نقش مه و پروین بیش از شش نیست

بهر یکبوسه که جان داده ام آنرا ببها

اینهمه ناخوشی انصاف بده هم خوش نیست

چند بی فایده فریاد کنم کاندر شهر

هیچکس را غم این سوخته غمکش نیست

هان بپرهیز ز تیر سحر من که مرا

هیچ تیری بجز از یارب در ترکش نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱چشمم از گریه دوش ناسودست
  2. شمارهٔ ۳۲رخ خوب تو چشم عقل دردوخت
  3. شمارهٔ ۳۳دگرباره با مات بیگانگیست
  4. شمارهٔ ۳۴یکروز اگر زانکه ترا با تو گذارند
  5. شمارهٔ ۳۵بی توام کار بر نمیآید
  6. شمارهٔ ۳۶ترا تا زین جفا دل برنگردد
  7. شمارهٔ ۳۷برم امشب که آن سروسهی بود
  8. شمارهٔ ۳۸چرخ از من قرار من بستد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.