پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

امروز چه بودش که ز من روی نهان داشت

سراز چه سبب بر من بیچاره گران داشت

ناکرده گنه باز ز من روی نهان کرد

من هیچ نمیدانم او را که بر آن داشت

یکبار بروی تو نگه کردم وایجان

بنگر که بجان و دل و دیده چه زیان داشت

دل در بر من نیست ندانم که کجا شد

یارب بجهان در دل من نام و نشان داشت؟

دیده چو ترا دید درو لعل برافشاند

معذور همیدارش بیچاره همان داشت

گفتند سر زلف تو دل میبرد از خلق

من در غم دل بودم و او قصد بجان داشت

گردوست همیدارمت این طرفه نباشد

آری بچنین روی ترا دوست توان داشت

زود ازمن و از تو همه این شهر بپرسند

گویند نه این چشم فلانی بفلان داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷دل وصالت بشکیبائی یافت
  2. شمارهٔ ۲۸عشقت ایدوست مرا همنفسست
  3. شمارهٔ ۲۹وای ای دوست که بیوصل تو عیشم خوش نیست
  4. شمارهٔ ۳۰بی مه روی تو چشمم همچو ابربهمنست
  5. شمارهٔ ۳۱چشمم از گریه دوش ناسودست
  6. شمارهٔ ۳۲رخ خوب تو چشم عقل دردوخت
  7. شمارهٔ ۳۳دگرباره با مات بیگانگیست
  8. شمارهٔ ۳۴یکروز اگر زانکه ترا با تو گذارند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.