پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

عشقبازی با چو تو یاری خوشست

جان فدا کردن ترا کاری خوشست

عاشقی گر خود همه درد دلست

درد دل از چونتو دلداری خوشست

بست خورشید از تو زناری ز کفر

گر همه کفرست زناری خوشست

گفتم از هجر تو جانم رفت گفت

گو بدوزخ نار تو ناری خوشست

گوید آری چون بخواهم بوسه

گر دروغست ارنه این آری خوشست

گفتمش دل باز ده گفتا کدام

خشک ریشه چونتو طراری خوشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸وصل تو چو عمر جاودانه است
  2. شمارهٔ ۱۹خطت تا بر گل از عنبر نوشته‌ست
  3. شمارهٔ ۲۰دل درد تو در میان جان بستست
  4. شمارهٔ ۲۱جانا غم فراق تو ما را چنان بسوخت
  5. شمارهٔ ۲۲امروز بتم بطبع خود نیست
  6. شمارهٔ ۲۳عشق را با دل من صد رازست
  7. شمارهٔ ۲۴دوش آن صنم ز زانو سر برنمیگرفت
  8. شمارهٔ ۲۵امروز چه بودش که ز من روی نهان داشت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.