پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

جانا غم فراق تو ما را چنان بسوخت

کز شرم آن مرا قلم اندر بنان بسوخت

اشکی چو برق جست ز چشم چو ابر من

در رخت من فتاد و همه سوزیان بسوخت

زنهار هان و هان حذری کن ز آه من

کز آه بنده دوش مه آسمان بسوخت

گفتند شمع و مه که چو روی تو روشنیم

این را سیاه شد رخ و آن را زبان بسوخت

با سوز دل ز هجر تو نالم همی چنان

کز ناله‌ام چو نال زبان در دهان بسوخت

در هجر تو امید ز پیری کرا بود

چون ماه چارده ز غم تو جوان بسوخت

از مشک برقعی کن و از شب نقاب بند

کز آفتاب چهره خوبت جهان بسوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳عشق را با دل من صد رازست
  2. شمارهٔ ۲۴دوش آن صنم ز زانو سر برنمیگرفت
  3. شمارهٔ ۲۵امروز چه بودش که ز من روی نهان داشت
  4. شمارهٔ ۲۶چه عجب گر دلت زمن بگرفت
  5. شمارهٔ ۲۷دل وصالت بشکیبائی یافت
  6. شمارهٔ ۲۸عشقت ایدوست مرا همنفسست
  7. شمارهٔ ۲۹وای ای دوست که بیوصل تو عیشم خوش نیست
  8. شمارهٔ ۳۰بی مه روی تو چشمم همچو ابربهمنست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.