پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

وصل تو چو عمر جاودانه است

خوی تو چو گردش زمانه است

در راه قضا رخ تو دامست

در دام قدر لب تو دانه است

در هر نفسم هزار آهست

در هر سخن تو صد بهانه است

دل میکند این من از که نالم

کم دشمن از اندرون خانه است

از بهر دلست این همه غم

دل خود ز میانه بر کرانه است

گفتی بزبان که من ترایم

وز دل بزبان بسی میانه است

من جان نبرم ز دست عشقت

اینست سخن دگر فسانه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰دل درد تو در میان جان بستست
  2. شمارهٔ ۲۱جانا غم فراق تو ما را چنان بسوخت
  3. شمارهٔ ۲۲امروز بتم بطبع خود نیست
  4. شمارهٔ ۲۳عشق را با دل من صد رازست
  5. شمارهٔ ۲۴دوش آن صنم ز زانو سر برنمیگرفت
  6. شمارهٔ ۲۵امروز چه بودش که ز من روی نهان داشت
  7. شمارهٔ ۲۶چه عجب گر دلت زمن بگرفت
  8. شمارهٔ ۲۷دل وصالت بشکیبائی یافت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.