پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

بر من ز عشق دوست بنوعی قیامتست

جانم ز عشق در همه عالم علامتست

از روزگار خویش مرا صد شکایتست

وز دوستان خویش مرا صد ملامتست

گردل قبول نیست که کردم فدای تو

جان در میان نهاده بوجه غرامتست

آن خط مشک رنگ تو یارب چه شاهدست

وان قد همچو سرو تو الحق قیامتست

چندین هزاردست برو برگرفته سرو

حقا که از خجالت آن سرو قامتست

با آنکه نیست با غم تو رنگ عافیت

گرهیچ بوی وصل بود هم سلامتست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳عشق تو همچون قضا فرمانرواست
  2. شمارهٔ ۱۴بنام ایزد جهان همچون بهشتست
  3. شمارهٔ ۱۵هر وقت دلدار مرا با من خطابی دیگر است
  4. شمارهٔ ۱۶عشقبازی با چو تو یاری خوشست
  5. شمارهٔ ۱۷یک بار که لعل او سخن گفت
  6. شمارهٔ ۱۸وصل تو چو عمر جاودانه است
  7. شمارهٔ ۱۹خطت تا بر گل از عنبر نوشته‌ست
  8. شمارهٔ ۲۰دل درد تو در میان جان بستست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.