پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

باز مرا عشق گریبان گرفت

باز دلم دامن جانان گرفت

عشق بتان آفت جان و دلست

وای بر او کو پی ایشان گرفت

سرو بدید آن قد و حیران بماند

ماه بدید آن رخ و نقصان گرفت

گفتم اگر دل ببرد باک نیست

آه که دل برد و پی جان گرفت

باک ندارد ز سر زلف او

دل چو ره آن لب خندان گرفت

کز ظلمات ایچ نیندیشد آن

کش هوس چشمه حیوان گرفت

گفتم مردم ز غم عشق گفت

ماتمی از بهر تو نتوان گرفت

قصه چه خوانم بمن آن کرد دوست

دشمن، انگشت به دندان گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲این دل که به بند زلف دربسته‌ست
  2. شمارهٔ ۱۳عشق تو همچون قضا فرمانرواست
  3. شمارهٔ ۱۴بنام ایزد جهان همچون بهشتست
  4. شمارهٔ ۱۵هر وقت دلدار مرا با من خطابی دیگر است
  5. شمارهٔ ۱۶عشقبازی با چو تو یاری خوشست
  6. شمارهٔ ۱۷یک بار که لعل او سخن گفت
  7. شمارهٔ ۱۸وصل تو چو عمر جاودانه است
  8. شمارهٔ ۱۹خطت تا بر گل از عنبر نوشته‌ست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.